بزرگترین وبلاگ معصومین

پاسخ به شبهات وهابیت
ارسال نظر(0)

در این پست میخواهیم بطور مفصل پاسخ به شبهات وهابیت بحث نماییم

برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه نمایید

(بدلیل اجمالی بودن*بحث مناسب برای تحقیقات ومقاله ها است)


آقاي محسني

چند شب قبل كه خودم شبكه نور را مشاهده مي‌كردم، مطلبي را گفتند كه خيلي برايم عجيب بود كه چرا اينها اين‌قدر واقعيات تاريخي را منكر مي‌شوند و تحريف مي‌كنند؟! مسئله‌اي را كه در كتب أهل سنت به وفور آمده و إن شاء ا... حضرت‌عالي به اينها پاسخ مستدل خواهيد داد، بحث حديث دار يا حديث انذار بود كه در سال سوم بعثت، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اقوام خويش را جمع فرمودند و آن مطالب را فرمودند. من ديدم كه آقاي هاشمي از كارشناس برنامه سؤال مي‌كرد:

اين حديث دار چيست؟ آيا واقعيت دارد و در كتب ما هست يا نيست.

فرصت نشد كه ما اين كليپ را آماده كنيم و پخش كنيم تا خود بينندگان عزيز ببينند.

اين كارشناس هم گفت:

بله، اين حديث هست.

آقاي هاشمي گفت:

چه چيزهايي گفته شده است؟

كارشناس گفت:

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اقوامش را جمع كرد و يك آبگوشتي تهيه و غذايي داده شد. بار اول، أبو جهل نگذاشت و مجلس را برهم زد و بار دوم هم حضرت شروع كرد به صحبت كردن و مطالبي از اين قبيل گفت كه من جواني را نمي‌شناسم كه بهتر از من براي قومش حرفي را آورده باشد. من هدايت آوردم و مي‌خواهم توحيد داشته باشيد.

آقاي هاشمي سؤال كرد:

آقاي بحث خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) هم در آنجا بحث شد؟ اين‌كه مي‌گويند: «أيكم يوازرني» چيست؟ آيا حقيقت دارد؟

اين كارشناس صريحاً منكر شد و با صراحت گفت:

نه، اين مباحث نيست و اينها دروغ است و أحاديثش جعلي است و سندش صحيح نيست و ما هم‌چنين چيزي نداريم.

آقاي هاشمي 2 شبهه مطرح كرد و گفت:

اگر اين‌گونه باشد، اينها همه‌اش مي‌گويند كه امامت نصب از طرف خداوند است و چگونه مي‌شود كه در اينجا آمدند دموكراسي كردند و گفتند: «كدام‌تان مي‌توانيد جانشين من شويد؟»

شبهه دوم هم اين بود كه گفت:

در آنجا كه حضرت علي (عليه السلام) يك بچه 9 ، 10 سال بود و چگونه ممكن است پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، اين رسالت به اين عظمت را و اين مباحث را به دوش يك بچه چند ساله بگذارد؟

مقداري در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

همان‌طور كه حضرت‌عالي اشاره كرديد و بينندگان عزيز ما هم در جريان هستند، اين آقايان برنامه‌اي دارند تحت عنوان «حقيقت‌هاي پنهان تاريخ» كه در حقيقت بايد نام اين برنامه را «پنهان كردن حقيقت‌هاي تاريخ» گذاشت. ما بارها گفته‌ايم كه خيلي خوشحال مي‌شديم أهل سنت يك رسانه جهاني داشته باشند و مطالب‌شان را بگويند و مردم هم مطالب أهل سنت را بشنوند و مطالب ما را هم بشنوند و بهترين داور خود مردم هستند. ولي متأسفانه اين شبكه كه بنا بود سخنگوي فرهنگ أهل سنت باشد، سخنگوي فرهنگ وهابيت هست و تمام تلاش‌‌شان، پنهان كردن حقايق و اهانت و جسارت به شيعه و بزرگان و مراجع عظام تقليد و مقدسات شيعه و انكار فضائل و مناقب أمير المؤمنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) است.

 

 

 

جواب شبهه اول:

 

أولاً:

اين مطلبي كه حضرت‌عالي اشاره فرموديد و ايشان مي‌گويد اين حديث دروغ است، در تمام منابعي كه قضيه حديث دار مطرح شده است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) 40 نفر از قريش را دعوت كرد و نبوتش را در آنجا اعلام كرد، در تمام مصادر آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

أيكم يوازرني علي هذا الأمر أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟

كدام‌تان حاضر هستيد مرا همراهي و مساعدت كنيد و وزارت و خلافت مرا بپذيريد تا بعد از من برادر من و وصي من و خليفه من باشيد؟

در آنجا 3 مرتبه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين برنامه را مطرح كرد و اينها 2 مرتبه مجلس را برهم زدند و در مرتبه سوم كه مجلس درست شد، در هر 3 مرتبه هم أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمودند:

يا نبي الله! أنا أكون وزيرك.

بعد هم آن حضرت از شانه أمير المؤمنين (عليه السلام) گرفت و فرمود:

هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و اطيعوا.

اين برادر من، وصي من و خليفه من در ميان شماست. پس سخن او را گوش كنيد و از او اطاعت كنيد.

تاريخ الطبري، ج 2، ص 63 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج 2، ص 63 ـ تفسير البغوي، ج 3، ص 400 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج 13، ص 211 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 114 و 129 ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص 290 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص 8 ـ جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج 19، ص 149 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج 1، ص 486 ـ تفسير ابن كثير، ج 3، ص 364 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 49 ـ تفسير الثعلبي، ج 7، ص 182

 

 

 

ثانياً:

 

اين خيلي واضح و روشن است. اگر اين جمله «أخي و وصيي و خليفتي»، نصّ در خلافت نيست، پس چه مي‌خواهند بياورند؟ در حديث غدير مي‌گويند:

اگر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي‌خواست حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان خليفه معين كند، بايد مي‌گفت:

من كنت وليه فعلي خليفتي.

خب، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در اينجا گفته است.

 

 

 

ثالثاً:

 

از طرفي هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايد:

فاسمعوا له و اطيعوا.

پس سخن او را گوش كنيد و از او اطاعت كنيد.

يعني همان‌گونه كه منِ پيامبر واجب الإطاعة هستم، علي بن أبي طالب (عليه السلام) هم كه خليفه من است، واجب الإطاعة است.

 

 

 

رابعاً:

 

فقام القوم يضحكون.

اينها بلند شدند و مسخره كردند.

يعني اينها نه به عنوان اين‌كه تعارف باشد و يك مسئله عادي باشد.

و يقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع لإبنك و تطيع.

به أبو طلب گفتند: محمد به تو دستور مي‌دهد كه از پسرت علي حرف‌شنوي داشته باشي و او را اطاعت كني.

يعني آنها هم فهميدند كه علي بن أبي طالب (عليه السلام) بعد از اين، واجب الإطاعة است به عنوان جانشين نبي مكرم (صلي الله عليه و آله).

 

 

 

خامساً: صحت حديث دار

 

اين آقايان كه مي‌گويند اين حديث ضعيف است و سندش اشكال دارد، آقاي متقي هندي وقتي در كنز العمال از إبن جرير طبري نقل مي‌كند، مي‌گويد:

و إبن جرير صححه.

إبن جرير طبري اين روايت را تصحيح كرده است.

كنز العمال للمتقي الهندي، ج 13، ص 129، ح 36408

آقاي هيثمي هم در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد 8، صفحه 302 وقتي اين روايت را نقل مي‌كند، مي‌گويد:

رواه احمد و رجاله ثقات.

اين روايت را احمد بن حنبل نقل كرده و راويانش ثقه هستند.

أبو جعفر اسكافي از علماء بزرگ أهل سنت است و إبن أبي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغة، جلد 13، صفحه 243 مي‌گويد:

آقاي أبو جعفر اسكافي اين روايت را تصحيح كرده است.

آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين، جلد 3، صفحه 133 و ذهبي در ذيل آن، وقتي در ذيل روايات مفصلي مي‌آورد، من جمله حديث دار را مطرح مي‌كند و در آنجا، هم ذهبي و هم حاكم نيشابوري مي‌گويند روايت صحيح است. من نمي‌دانم آيا با اين وضع، جاي دارد كه اين آقا بگويد اين روايت ضعيف است و جعلي است و ساختگي است؟!

البته از اين آقايان، غير از اين هم انتظار ديگري نيست و اگر غير از اين، چيز ديگري بگويند، خلاف آن چيزي است كه از اينها انتظار مي‌رود.

 

 

 

اما اين‌كه فرموديد اين آقايان گفته‌اند:

 

با اين‌كه خلافت، أمري منصوص است، چرا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گفت:

أيكم يوازرني في هذا الأمر أن يكون أخي و وصيي و خليفتي.

 

 

 

أولاً:

 

خود قرآن صراحت دارد:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم / آيه 4

سخنان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) همه‌اش برگرفته از وحي است.

 

 

 

ثانياً:

 

آقاي صابوني در كتاب صفوة التفاسير، جلد 3، صفحه 235 صراحت دارد:

لا يتكلم إلا عن وحي من الله عزوجل.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) لب نمي‌گشايد، مگر طبق وحي از خداوند.

يعني تمام سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، برگرفته از وحي است.

 

 

 

ثالثاً:

 

إبن حجر عسقلاني نقل مي‌كند با سند صحيح و مي‌گويد:

كان جبرئيل ينزل علي النبي بالسنة كما ينزل عليه بالقرآن.

جبرئيل سنت را بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نازل مي‌كرد، همان‌گونه كه قرآن را نازل مي‌كرد.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج 13، ص 248 ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج 7، ص 354 ـ سنن الدارمي، ج 1، ص 145 ـ الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص 27 ـ تفسير الرازي، ج 20، ص 116 ـ الإتقان في علوم القرآن لجلال الدين السيوطي، ج 1، ص 127 ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج 6، ص 122 ـ تفسير الآلوسي، ج 17، ص 183 ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج 3، ص 35

اينها كاملاً مشخص است كه وقتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي‌فرمايد:

أيكم يوازرني؟

برگرفته از وحي است.

 

 

 

رابعاً:

 

براي اين‌كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بر اينها اتمام حجت كند كه اگر فردا اينها گفتند اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين اسلام و ايمان را بر ما عرضه مي‌كرد و ما مي‌دانستيم كه بعد از اين بحث خلافت را به ما بسپارد، ما حاضر بوديم به ايشان كمك كنيم تا اين مسند خلافت به ما برسد، ديگر توجيه نداشته باشند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي‌فرمايد كه من وحي إلهي را به اين شكل براي شما بيان مي‌كنم. اگر بر فرض اختياري هم باشد و به شما واگذار شود، آيا حاضريد زير بار اين أمر برويد؟ يا حاضر نيستيد زير بار اين أمر برويد؟

 

 

 

جواب شبهه دوم:

 

ايشان گفت:

در آنجا كه حضرت علي (عليه السلام) يك بچه 9 ، 10 سال بود و چگونه ممكن پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، اين رسالت به اين عظمت را و اين مباحث را به دوش يك بچه چند ساله بگذارد؟

 

أولاً:

 

أولاً كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در آن هنگام، 9 يا 10 ساله نبود و 13 ساله بود. حتي إبن عباس و ديگران كه اين‌همه ارزش قائل هستند، ايشان هم در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، كوچك بودند. حتي براي راويان 4 و 5 ساله حجت قائل هستند.

 

 

 

ثانياً:

 

اين آقايان گويا يا با قرآن أنس ندارند يا فراموش مي‌كنند! قرآن مي‌فرمايد:

اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ

خداوند بهتر مي‌داند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد.

سوره انعام / آيه 124

در رابطه با حضرت عيسي (عليه السلام) كه يك بچه تقريباً يك يا 2 ساعته است يا كمتر از آن، در سوره مريم، آيه 30 و 31 آمده است:

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آَتَانِيَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا / وَ جَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنْتُ وَ أَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا

آن خدايي كه حضرت عيسي (عليه السلام) را كه كودكي است كه يك يا 2 ساعت از ولادتش نمي‌گذرد، مي‌تواند پيامبر قرار بدهد، آيا نمي‌تواند يك پسر 13 ساله را به عنوان وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قرار دهد؟

در رابطه با حضرت يحيي (عليه السلام) هم در سوره مريم، آيه 12 آمده است:

<span style="font-size:</body></html>

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نویسنده : emamzaman-12
تاریخ : دوشنبه 22 اسفند 1390
زمان : 01:04


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران